آن روز در بیمارستان، خانمی حدوداً چهلوچند ساله را آوردند؛
هوشیار، با چهرهای نگران اما امیدوار.
تشخیص، دیسِکشن آئورت بود.
دیسِکشن آئورت یعنی ترکخوردن دیواره بزرگترین رگ بدن؛
رگی که مستقیماً خون را از قلب به تمام بدن میرساند.
این اتفاق اغلب در اثر فشار خون بالا و کنترلنشده رخ میدهد
و یکی از اورژانسیترین وضعیتهای پزشکی است؛
ثانیهها و دقیقهها در آن تعیینکنندهاند ⏱️
خانم هنوز هوشیار بود.
خانوادهاش، همسرش و بچههایش کنارش بودند.
اما این وضعیت فقط یک راه داشت: جراحی عروق فوری.
مشکل این بود که آن شهر جراح عروق نداشت.
به خانواده گفتند تنها جراح، در تهران است.
بیش از هزار کیلومتر فاصله…
پروازی در کار نبود…
و پزشک صادقانه گفت:
«ایشان فقط سه، چهار ساعت زمان دارد.»
خانواده درمانده پرسیدند: «پس چهکار کنیم؟»
پاسخ، سنگین و بیرحمانه بود:
«کنارش بمانید… تا لحظات آخر عمرش را کنار خانواده باشد.»
مدتی بعد، حالش بدتر شد…
و جلوی چشمهای من، که آن زمان دانشجو بودم،
آن خانم از دنیا رفت؛
درحالیکه خانواده و بچههایش شاهد آخرین لحظات بودند 🖤
آن روز با خودم فکر کردم:
اگر فشار خونش بهموقع اندازهگیری و کنترل شده بود،
اگر آموزش درست در دسترسش بود،
اگر علائم هشدار را میشناخت،
شاید امروز آن خانواده این داغ را به دوش نمیکشید.
و خدا میداند
چند خانواده دیگر،
چند کودک دیگر،
و چند زندگی دیگر
بهخاطر بیتوجهی به فشار خون،
دردی شبیه این را تجربه کردهاند…
💓 نبضُ از همان روز در ذهن من شکل گرفت؛
برای اینکه فشار خون، فقط وقتی دیده می شود که فاجعه رخ داده.
برای اینکه آگاهی، پایش و خودمراقبتی
قبل از اورژانس، قبل از جراحی، قبل از فقدان شروع شود.
اگر حتی یک جان بیشتر حفظ شود،
نبضُ به هدفش رسیده است 💙